مرتضى مطهرى
64
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
استكمال صورت گيرد . اگر ماده باشد حركت هم حتماً در آن هست . استاد : نه ، ارسطو و بوعلى و امثال اينها تبديل آب به هوا و مانند اين را هم دفعى مىدانند . به عقيدهء اينها در اين مورد آناً صورت مائيّت زايل مىشود و صورت هوائيّت حادث مىشود . اينها قائل به كون و فساد هستند ؛ فقط در باب بعضى از اعراض قائل به حركت هستند ، ولى تغييرات جوهرى را دفعى مىدانند كه از طريق كون و فساد صورت مىگيرد . ايراد دوم ثانياً ؛ از بيان ارسطو پيداست كه هرجا « كون شىء من شىء » بود ولى با زوال صورتى و كسب صورت ديگر همراه نبود ، اين استكمال است ؛ يعنى ما از بيان ارسطو اينجور مىفهميم كه تغيير دوگونه بيشتر نيست : يا استحاله است و استكمال نيست و يا استكمال است و استحاله نيست . گفتيم كه استحاله يعنى زوال صورتى و بروز صورتى ديگر . معلوم است كه اگر چيزى زايل شود و چيز ديگرى پيدا شود اين استكمال نيست ، زيرا استكمال آن است كه شئ آنچه را كه داشته است داشته باشد معشئ زائد . ولى اينجا چيزى از او گرفته مىشود و چيز ديگر داده مىشود . پس آنجا كه استحاله است استكمال نيست و آنجا كه استكمال است قهراً ديگر استحالهاى نيست . ايراد گرفته مىشود كه ممكن است موردى باشد كه نه استحاله باشد و نه استكمال ؛ يعنى تبدلى باشد كه در عين اينكه چيزى از متكوّن منه زايل نشده [ و ] كمالى هم برايش پيدانشده است ، در عين حال « كون شىء من شىء » هم باشد . مثل مواردىكهجهل مركّب براى شخص پيدا مىشود . اگر انسان به جهل بسيط نسبت به چيزى جاهل باشد ، روشن است كه چيزى را نمىداند و مىداند كه نمىداند ، فاقد كمالى است و خودش هم مىداند . اگر اين شخص بعد علم پيدا كند و اعتقاد جازم پيدا كند كه مثلًا مطلب از اين قرار است ولى اين قطعش خطا و اشتباه باشد [ دچار جهل مركب شده است . ] هيأت قديم را در نظر بگيريد . يك دانشآموز ابتدائى نمىدانست كه وضع آسمانها چگونه است ؛ بعد مىآمد و تحصيل علم هيأت مىكرد و در اين علم به او مىآموختند كه طبقات زمين و طبقات هوا چگونه است ، قسمت اعظم خاك را آب احاطه كرده و در آنجا هيچ خاكى وجود ندارد . محيط بر